روزهایی را به یاد می‌آورم که دور هم می‌نشستیم و بحث می‌کردیم که خب، سایت‌های پورنو که فیلتر شدنش مشکلی ندارد و ما هم راضی هستیم. همان‌گونه که با سانسور قسمت‌هایی از فیلم‌ها مشکلی نداریم و کلی هم ممنونیم از آقایان. (دقت دارید که. بحث درون‌گفتمانیست. خودمان را گفتم نه خودشان) بعد می‌رسیدیم به این‌جا که افکار سیاسی یا عقاید انسان را هم باید فیلتر کرد؟ و اگر آری چقدر؟ تا کجا؟ چگونه؟ و موافقان و مخالفان می‌زدند در سر و کله‌ی هم و نهایتا هم به نتیجه خاصی نمی‌شد رسید. خواستم بگویم بحثمان این بود. که با مخالفینمان چطور رفتار کنیم.

چندی‌ست فیلترینگ دامن وبلاگ‌های مدافع نظام را گرفته. حالا یا تک‌تک، مثل آهستان و دانشطلب، یا فله‌ای، وردپرس و شاید بلاگفا. گاهی موقتی‌ست، مثل فیلتر یک یا دو روزه‌ی وبلاگ نیوز، و گاه دائمی، اسماعیل نیوز.

من این جمله را  که: چرا وبلاگ «من» را فیلتر کردند که از زبان بسیاری وبلاگ‌نویسان می‌شنوم اصلا جمله‌ی خوبی نمی‌بینم. وبلاگ یک نفر مگر چقدر اهمیت دارد؟ یا چقدر موثر است؟ مثلا مریم‌نوشت کلا مگر چند نفر خواننده داشت؟ و مریم مگر کیست؟ جز یک آدم بسیار کوچک با افکار کوچک؟ اما اصلا مهم وبلاگ یک نفرنیست. تازه بسیاری از وبلاگ‌ها که اصلا به خاطر محتوا فیلتر نشدند. همان لغت فله‌ای لغت خوبی‌ست برای توصیف.

مهم این است که ما با سیاستی طرفی‌م که خودمان نمی‌دانیم چیست. نمی‌دانیم دارند فضای اینترنت را به کدام سمت می‌کشانند. نمی‌دانیم خط مشی‌شان چیست. کجا می‌خواهند بروند. و این در حالی‌ست که عده‌ای، بین این همه فعالیت و کار که روی زمین مانده، محیط مجازی را انتخاب کرده‌اند و روی آن «وقت»، «فکر» و «انرژی» گذاشته‌اند. هیچ معلوم نیست که این روند چه‌طور قرار است ادامه پیدا کند. سیاست‌ها چگونه است؟

واقعا این جریان مرا متعجب کرده. لااقل پاسخگو باشید آقایان. جریان چیست؟ بگویید بدانیم. شما مسئول هستید در برابر این همه وبلاگ‌نویسی که فعالیت دارند و این همه دافعه‌ای که ممکن است به خاطر این جریانات پیش آید. وبلاگ مریم‌نوشت هیچ اهمیتی ندارد. باشد یا نباشد، بنویسم یا ننویسم. زیاد مهم نیست. اما به افرادی فکر می‌کنم که حقیقتا جاهای دیگر می‌توانند مفید باشند ولی راهشان را این طور انتخاب کرده‌اند. این همه تلاش و پیگیری و کار برای ساختن یک وبلاگ. خشت خشت چیده‌اند تا ساخته‌اند. اصلا شما تا به حال وبلاگ داشته‌اید؟ برای نوشتن یک پست ساده‌ی ۳۰۰ کلمه‌ای، حداقل نیم ساعت باید زمان گذاشت. تازه فرض کنیم عکس هم نداشته باشد.  فرض کنیم پست، سرچ لازم نداشته باشد و مطالعه نخواهد. بعد با یک فیلتر کردن کل وردپرس یا بلاگفا همه‌ی وبلاگ‌ها پَر؟ انصاف است؟ تازه اصلا معلوم نیست که فقط وبلاگ‌ها درگیر این قضیه شوند. آدم هیچ پیش‌بینی نمی‌تواند داشته باشد درباره‌ی این که چه سایت‌هایی، فروم‌هایی، موتور جستجوهایی و شبکه‌های اجتماعی در دستور کار آقایان قرار دارد.

من نمی‌خواهم و دوست ندارم زود قضاوت کنم. نمی‌گویم همه‌ی این کارها اشتباه است. حرف من فقط همین است: اگر واقعا با حساب و کتاب درست فیلترینگ به این حالت در آمده، توضیح دهید تا ما به اشتباهمان پی ببریم و برویم از جای دیگری یک ملیون تومان ماهانه‌مان را در آوریم که بیارزد و این قدر کدورت خاطر پیش نیاید!


 پ ن ۱: بسیار متاسف شدم از خداحافظی
دودینگ هاوس و امیدوارم که همه‌مان متوجه باشیم جز این دنیا و دادن جواب به انسان‌ها (که نمی‌دهند آن را هم البته)، روز دیگری، جای دیگری، به کس دیگری هم باید پاسخگو باشیم و اگر پاسخ متقاعد کننده نباشد، وضعیت خرابی پیدا خواهیم کرد. با آن که بعید می‌دانم این حرف را قبول کنند و البته حق هم می‌دهم، از ایشان خواهش می‌کنم خانه‌ی ساخته شده از دود سخنشان را خراب نکنند و به نوشتن ادامه دهند.
پ ن ۲: با این پست خواهرم کوثر در دنیای راه راه، و این و این نوشته‌ی آقای دودینگ هاوس موافقم. این نوشته‌ی اسکالپل هم جالب بود و پیشنهاد می‌کنم این و این را هم از وبلاگ نیوز بخوانید.
پ ن ۳: از آن‌جا که در این موضوعات ما نباید از هیچ اتفاقی تعجب کنیم، و چه بسا از فردا اینترنت بین المللی تبدیل شود به اینترانت ملی، این پست را روانه‌ی وبلاگ کردم و شکستم آن عهدی که بستم.
پ ن ۴: در وبلاگ جدیدم هم کارفرماها و کارگران مشغول به کارند. به زودی راه می‌اندازمش انشاءالله.